تبليغاتX
SinUoUs
 

۱.

-دو نفر برن کمک رستمی !!

- من من من !!

۲.

در دفتر رستمی !

 

- به به ! چه دسته گلی اومده کمک من !!

- چرا همه به من تیکه می ندازن؟

-چی؟ من کی تیکه پروندم ؟ دارم تعریفتو می کنم!

-دااااانم !  

۳.

چند لحظه ی بعد

 

من و دوستم در نماز خانه ...

جارو به دست !!

 

پ.ن : ما شغل آینده مونو یافتیم !!

 

 19:8  | 

مقدمه : یادتان می باشد دیگه؟! نیست؟ خب برای فهم بهتر به این جا مراجعه کنید.

 

۱.

دبیر قصه ی ما تصمیم می گیرد بالای منبر برود. البته ! بهتر است گفته شود دبیر مربوطه هر از گاهی از منبر پایین می آید و درسی هم می دهد!

۲.

می فرماید : کسی هست از دست من ناراحت شده باشه؟ یا به خاطر حرف من از درسم زده شده باشه؟

سکوت.

یکی از بچه ها می پراند : خانم شماره ی بیست و یک !

دانش آموز مربوطه به سرعت تکذیب می کند!

معلم می گوید : نه بابا ! این خانم م. رو از این پنجره هم پرت کنیم بیرون عین خیالش نیست !

کلاس از خنده منفجر می شود !

ادامه می دهد : یه ذره عقل داره !!

و نیش معلم باز می شود.

۳.

دانش آموز مربوطه هنوز از پله ها پایین نرفته عده ای به سمتش می روند و می گویند : راسته ؟ راسته تفهیز به تو گفته اینو؟

و دانش آموز مربوطه به قدرت سرعت تکنولوژی و اینفورمیشن تکنولوژی ایمان می آورد !

 ۴.

حالا دیگر همه پشت سرش حرف می زنند. او تمام ماجرا را برای هر کسی که می پرسد تعریف می کند اما هیچ کس باور نمی کند او هیچ کاری نمی کند !

به او ربطی ندارد که خبرسازترین دبیر مدرسه مدام به او گیر می دهد !

کسی حرفش را باور نمی کند !

او نمی فهمد چرا این قدر جنبه ی آن ها کم است؟!

۵.

او اصلا اهمیت نمی دهد !

یا حداقل این را هم به سایر موارد مهم ولی بی اهمیت اضافه می کند.

 مثل همیشه .

 

 18:55  | 


هي مي گن من و تو شبيه هميم!


عکس العمل هامون!
حرفامون!
کارامون!


دارن بهت فحش مي دن! حواست هست؟

 

 20:23 


 

        خيلي مزخرفه آدم بدونه مزخرفه ولي نتونه کاري کنه!

 

?-:

پ.ن : حتی حوصله میس انداختن هم ندارم !

پ.ن :دو بار .سوميش که بياد يه فکري به حال خودم مي کنم !

پ.ن : ای کاش ای کاش ای کاش داوری داوری داوری در کار نبود ... کاشکی کاشکی کاشکی قضاوتی قضاوتی قضاوتی در کار نبود ...

 

 1:11  | 

 

- نمی خوای دردر دل مردونه کنی؟

- هووممم ! نه هنوز! شخص ایده آلمو پیدا نکردم! فعلا قصد ادامه تحصیل دارم !

-آررررره؟

- نه !

-تا چه حد؟

-زیاد!

-نکن خب ! بده ! زشته !

-تو منحرفی به من چه؟

-تو منو کردی!

- من هیشکی رو نکردم!

-بمیری! تقصیر توئه دیگه!

-تا چه حد ؟!

- هی جمله ها تو بدون مفعول میگی! فقط فعلو میگی! آدم عادت می کنه!

-عادتم ... آره؟!

-خفه شو بابا!

-شدم !

-بیش تر!

-تا چه حد ؟!

-مرگ!

-الان کردمااا !

- کی رو؟!

- کی رو نه! چی رو!

-خب بنال!

-درد دل رو!

-مردوونه یا زنونه؟

-مختلط!


 

 22:9  | 

 

گزارشگر : ... ما بايد از مربيان اين تيم تشکر کنيم که يه تيم شهرستاني رو به اين مرحله رسوندن ...

من : ببند گال رو !!!!! عقده اي بدبخت ***ي  بدبخت **** !!!!! تف  تف تف تف تف تف !

 

پ.ن : فردا بازيِ سپاهانِ ! ما تا سه مدرسه ايم!بازي سپاهان ساعتِ يک و نيمه !

از روابط بالا نتيجه ميگيريم گوشي و راديوش پديده ي مفيديه !


 

 20:53  | 

 

-می خوام باهات یه درد دل مردونه کنم ...

-هوممم ...خب ... بکن !

-نه دیگه تا اون حد !

 

 20:49  | 

 

مشکل من اونی که شماها فکر می کنین نیست

اونی که اکثریتتون فکر می کنین و بعضی هاتون شخصشم حدس زدین

مشکل من همونیه که تفهیز گفت ...

دقیقا همونه ...

بقیه اش بهونه است.اونا مشکل نیستن خورده مشکلن که من از پسشون بر میام.

 مشکل اصلی یه چیزه دیگه است !

 16:39 

۱- 

تعریف معلم را بسیار شنیده اند.
سال بالایی ها به او پری می گویند
معلم جلسه ی اول فقط در مورد خدا و الله و اکبر حرف می زند.

فعلا بچه ها نظر خاصی نسبت به او ندارند. سایر کلاس ها به این کلاس حسودی می کنند.

 ۲-

جلسه ی سوم معلم به محض وارد شدن روی پا بلند شده و یکی از بچه ها را به پای تخته فرا می خواند.
اولین آخرین درس پرسیدن مربوط به فصل اول صورت می گیرد.
دانش آموز مربوطه بر شانس خود فحش های بسیاری می دهد. اما او یک مثبت گرفته .

۳- 

حالا دیگر معلم سوژه ی مورد علاقه ی تمام بچه ها شده. به قول «ر» حتما خود معلم می داند که از جلسه ی دوم به بعد همه ی بچه ها می خواهند او را بسسسسسسانند! معلم بسیار دوست داشتنی است! لنگه ندارد!
ما واقع بینم و روی حرف او حرف نمی زنیم!

 ۴-

همان دانش آموز مذکور در حال نوشتن از روی تخته می باشد. معلم می گوید : ردیف دوم نیمکت اول کنار دیوار سرش بالا جواب سوال منو بده.
دانش آموز لعنت می فرستد به شانس خود ایضا!

 ۵-

روز امتحان ریاضی معلم درس می پرسد. از روی دفتر. همان دانش آموز بخت برگشته ای که جلسه ی سوم رفته بود دوباره به پای تخته می رود و چرت و پرت می نویسد و نمره ای مفتضح می گیرد و با عصبانیت به جای خود باز می گردد. وقتی پای تخته است معلم هی تیکه می پراند و دانش آموز بدون رودربایستی جوابش را می دهد.نیش معلم مدام باز می شود.
گویا معلم از حاضر جوابی دانش آموز خوشش آمده.

 ۶-

هفته ی بعد معلم خوش و خرم به کلاس می آید. همه منتظر هستند تا ببینند چه کسی باید به پای تخته برود. معلم شماره ای را می پراند. به قول خودش راندوم.
شماره ی بیست و یک.
به سمت دفتر می رود. اسم را می خواند و نیشش باز می شود.
باز همان دانش آموز بخت برگشته باید به پای تخته برود. کلاس از خنده منفجر می شود.
و دانش آموز تصمیم به چاپ کتابی با عنوان « قصه های من و شانسم» می گیرد! همه از این تصمیم وی حمایت می کنند.

 

دانش آموز را همه می شناسند. هر کسی به او می رسد با خنده می گوید : تو همانی که پری تا حالا سه بار صدات زده؟ و هار هار می خندد!

دانش آموز اصلا اهمیت نمی دهد. می خندد به خودش و شانسش! دیگر همه به شانس مزخرفش ایمان آورده اند.

 

حالا دیگر معلم هر دفعه با خنده خطاب به دانش آموز مذکور می گوید تو رو صدات بزنم؟ و این دفعه نیشش باز نمی شود. بلکه می خندد. دانش آموز می خواهد به او بگوید وقتی نیشش باز می شود دوست داشتنی تر است اما هیچ نمی گوید! و فقط با معلم و کلاس می خندد!

 

معلم یک چیز را نمی داند.یکی از سخنرانی های سره کلاسش خیلی خوب به دل دانش آموز نشسته

          " اصل رو که از دست دادی دیگه هیچی آرومت نمی کنه ..."

 

 15:37  | 

 

نگو با من حکایت  گل و سبزه ی دیروز

نگو با من شکایت دل از غصه ی امروز

نگو با من که مثه خشکی یک شاخه شکستی

که تو از دنیا بریدی حالا یک گوشه نشستی

...

 

پ.ن : تف !

 

 22:49 

 

دقیقا یک ساعت و چهل و شش دقیقه و ۴۴ ثانیه ...

  

-واااای ! نمی دونی چه لام هایی به ما دادن ببینیم!! فکر کن! اسپرم بیضه ی ملخ !!! بیچاره ملخه !! فکر کن!!!!!!!

[خنده]

-تازه هی این معلمه چیزای دیگه رو می ذاشت جلوی ما ... ما هی می رفتیم اینا رو بر می داشتیم!!

[خنده]

من : یادته؟ سوم راهنمایی رو؟ بخش آخرو؟ گفتیم ما فقط عملی می فهمیم! راه نداره !

[خنده]

- به خرمک گفتم من حاضرم پام بشکنه باهاتون بیام خرید !!!

[خنده]

-مس روم گذاشتم هوم پیجم!

من : پاکش کردم!!!!

-اِ! جدی؟! چه باحال! گفتم حالا اینو می ذارم هوم پیچ این پاکش کرده باشه !

من : هه ههه !پشیمونم!!

-ببین من همه چیزه تو رو می تونم حدس بزنم!!

من : خفه !

[خنده]

-خب تو یه کم حرف بزن!

من : من زندگیم به این هیجان انگیزی نیست! تو بگو!

-خب ...

و خنده و تعریف خنده و تعریف ...

 

و سکوت ...

 

پ.ن : هیچی نگفتم!! هیچی به هیچ کَس نگفتم! به تو هم نگفتم! اومدم بگم ها! جمله شو نمی دونستم چطوری بگم! بازم سرکوبش کردم و گذاشتم همون جا بمونه ! نمی دونم فهمیدی یا نه ...

پ.ن : دقیقا به معنای چوب خدا صدا نداره رسیدم ! فقط نمی فهمم گناه من برای خوردن این چوب چیه!

پ.ن : تحمل می کنم! بالاخره تموم می شه نه ؟!  می شه ... نشه می کنمش ...

پ.ن : گناه من چی بوده؟! چی کار کردم؟ چه کار غلطی انجام دادم؟! تمام دوست ها و دشمن هام شاهدن من هیچ کاری نکردم ... آدم با وجدان تر از من نیست ... وجدان مزخرف من ...

پ.ن : حق من این نیست ... هست ... ؟

پ.ن :یکی گفت  تو خیلی الکی خوشیا !

خواستم بگم :
تا نهان سازم از تو بار دگر              راز اين خاطر پريشان را
مي کشم بر نگاه نازآلود                نرم و سنگين حجاب مژگان را
هرگز گماه مبر که دلم                   با زبانم رفيق و همراه است
هر چه گفتم دروغ بود،دروغ           کي تو را گفتم آنچه دلخواه است

 ولی هیچی نگفتم ...

 

 

-تنهایی؟!

من : نه

-پس چرا اون جا اون قدر ساکته؟

من : نمی دونم!

-خودتم خیلی ساکتی! کم حرف بودی کم حرف تر تر شدی!

...

 

 18:53  | 

 

چرا من هر جا می رم هر کاری می کنم همه تا منو می بینن نیششونو باز می کنن؟! انگار دارن با یه بچه ۵ ساله حرف می زنن؟!

 

می رم پای تخته درس جواب بدم بلد باشم یا نباشم نیش معلم باززززه و این قدر خوب برخورد می کنه باهام که شک می کنم به خودم!

می رم توی مغازه چیز بخرم حرف که می زنم نیش فروشنده هه باز می شه!

این چه وضعشه؟!

خب اگه دارم میمیرم چیزیمه بگین!!

 

پ.ن : مامانم می گه چون نیش خودتم بازه! وقتی نیشت بازه قیافه ات شبیه این بچه های لج باز تقس(تغس؟طقس؟طغس؟!) دبستانی می شی!! و می خنده !!!

پ.ن : نمی خوام !!

 

 20:16  | 

 

دقت کردی دارم تو رو هم از دست میدم؟!

 

من دیگه اوووووجشم !!!

 

پ.ن : وقتی به اینا فکر می کنم سرم درد می گیره ! هدفش چیه؟!

 پ.ن : خیلی قشنگ می زنین توی حالم هاااااااااا !

پ.ن : شماهاااااااام اووووجشین!

 

 

 20:0  | 

 

تُنُک و سُبُک و خُنُک !

 

 

 22:20  | 

 

هر کسی که راه می رود می تواند گم شود ...

 

 14:35  | 

حتي اگه صد تا بروفن هم بخوري بازم حسش مي کني
اگه صد تا کيسه آب جوشم برداري بازم حسش مي کني
تو محکومي اينو حس کني
کاريش نمي توني بکني
طبيعتته
بايد تحملش کني
طبيعت همينه


طبيعت اين که کنکور داري يا عيده يا قراره بري اردو يا اين که سره کلاسي و بايد درسو گوش کني يا مسافرتي سرش نمي شه
اون فقط سرشو عين گاو مي ندازه پايين و هر کاري دلش مي خواد مي کنه
تو محکومي به مدارا باهاش


اون نمي فهمه بهترين روزتو ممکنه خراب کنه.
نمي توني سرش داد بکشي نمي توني بزني تو گوشش.
 اونکاره خودشو مي کنه
طبيعت هيچي سرش نمي شه


انرژيتو ازت مي گيره بي حالت مي کنه بدنتو سست مي کنه
يه جورايي باعث مي شه بازدهيت از نصف هم کم تر شه

 

تف به  طبيعت
لعنت به ...
نمي دونم لعنت به کي يا چي!

پ.ن : اما فکر کنم بعضي مواقع مي فهمه که الان اصلا وقتش نيست !

 

 20:21  | 

 

اگه کشوری به ایران حمله کنه خیلی مهمه که چه کشوری حمله کرده.

 

اگه عرب باشن همه بسیج می شن لهشون کنن برن! بدشون هم نمیاد که کشوره رو از بیخ و بن نابود کنن!

اما اگه آمریکا باشه ده- بیست درصدی کمکشم می کنن !!

 

 

 13:58  | 

 

خب معلومه اگه منم برم

ابروهامو بردارم

صورتمو بند بندازم

خط چشم و سایه و اینا رو هم کامل استفاده کنم

بعدم یه لباس تنگ تنگ و ...(استغفرالله استغفرالله!) بپوشم

 

خیلی دلبر و جیگر و ناز می شم !

 

فرق من با تو اینه که من حال این کارا رو ندارم !

 

پ.ن : به چیت می نازی؟!

پ.ن : البته من حالشو هم داشتم عقده شو نداشتم!

 

 20:38  | 

 

وقتی یه چیزی که با تمام وجودت ازش متنفری

گند می زنه به همه چیز

گند می زنه به چیزی که سه ماهه منتظرشی

و تو اصلا نمی تونی جلوی اون چیز رو بگیری

 غیر از حرص خوردن و فکر کردن به چیزایی که دوست داری  مگه می شه کاره دیگه ای کرد؟!

 

پ.ن : کاره یه نفر باعث شد تحملش برام خیلی راحت تر شه ! تقریبا خیلی خیلی ! مررررررسی!!

پ.ن : و حرف یکی دیگه باعث شد تاثیر کار نفر اولی کم شه! بازم مررررسی!

پ.ن : دوست عزیز! دل به دل به شدت بهم راه داره !

پ.ن : تا حالا فکر کردی اگه تو و این کارای یه هوییت نبود من الان نابود بودم ؟!

 

 22:0  | 

 

اون قدر قشنگ و ظریف گند می زنم به تک تک روابطم که خودمم تا مدت ها توی کفش می مونم !

 

پ.ن : همیشه تقصیر من نیست ! بفهم !


 

 20:30  | 

 

ببین دیگه من تااااااااااا چه حد بدبختم که ملتی که بهم اس ام اس می دن می شن سه دسته :

 

۱-بچه های مدرسه(کار درسی و اینا!)

۲-یک سری از دوستان از سر انجام وظیفه ! ( تابلوئه!خب نده اس ام اس ! مگه زورت کردن؟!؟! )

۳-اس ام اس های مثلا سره کاری و لطیفه و اینا !

 

ببین دیگه یعنی تا چه حـــــــــــــد یکی می تونه بدبخت باشه !

 

پ.ن : در حد تیم ملی !(به قول بهاران!)

پ.ن : توی نت هم همینه ! خب نکن بچه! مجبوری؟! الکی هم میری روی اعصاب من!

پ.ن : تقصیر خودمه ! تقصیر شخص شخیص خودمه! خودم در اکثر موارد گند زدم به همه چی!

پ.ن : پس فهمیدی که یکی از دلایل اعصاب تکه تکه شده ام همینه!دقیقا! این جزو اصلیاشه!

پ.ن : آدم شووووووووووووووو !

پ.ن : پوووخخخخخخخ !

 پ.ن : عمرا اگه کم بیارم! با این که دارم می رسم تهش! ولی عمراااا ... ! ببین حالا !

 

 20:20  | 

 

-

-چته؟؟!؟!؟!؟

- موهات بلند شده شبیه دخترا شدی !

- خُنُک !

 

 

 21:19  | 

 

کو؟ کجاست؟! کجا رفت؟!

 

چرا این طوری شد؟! چرا این طوری داره می شه؟!

 

بهش بگین نگه داره !

رد شدی آقا رد شدی! وایسا !

 

آشغال عوضی نفهم **** **** با توئم!!

 

پ.ن : وقتی موجیتم عود می کنه اصلا طرفم نیاین! طرفشم نرین!

پ.ن : کیان سرماخورده !

 

 

 20:54  | 

 

یکی از اونایی که ابدا و اصلا ازشون کوچکترین انتظاری ندارم تویی

 

در عین این که از همه  بیش تر برام مهمی

 

ابله هم تونی !

 

 20:29  | 

 

دیدی؟!

دیدی چه بیحال اولش گفتم الو؟

بعدش که دیدم تویی اون همه انرژی گرفتم؟! دیدی؟!

 بفهم روز مزخرف منو بهش یه عالمه انرژی تزریق کردی!

 

پ.ن:البته که ندیدی! پشت تلفن که نمی شه دید! هر هر هر !

پ.ن: فکر نکنم ۵ تا هم بشن کسایی که بعد از تلفنی صحبت کردن باهاشون این قدر انرژی می گیرم! یکیش تویی!

پ.ن : بقیه ی اون ۵ تا؟! هین! به توچه؟! خودشون می دونن! شایدم ندونن!

پ.ن : این ۵ تا همونایین که حاضرم قبض گوشیم به خاطرشون زیاد بیادا! برو حال کن!

پ.ن : بذار از صدات نخ شب وا شه / به رهایی بگو آره / بگو آره که جهان زیبا شه ! (دست دست!)

پ.ن : بیا کنارم سروناز بی تو / بیا کنارم زیر طاق مهتاب / عطش ببازیم به نسیم دریا / غزل برقصیم تا طلوع فردا/بیا کنارم ساقه ی بهاره / رو فرش برگ و پولک ستاره ! (دست دست!)

پ.ن : جامدادی! جامدادی !جامدادی ها دارا و سارا ! یه عالمه طرح قشنگ برا بچه ها! 

پ.ن : الان فهمیدم ۷ تائن اون ۵ تا! هووووو ! دست دست !

پ.ن: یکی یه کاری کنه انرژی من بمونه!!!!! یک ماه و نیمه این قدر شارژ نبودددددم! (دست دست!!)

 

نکته : یکی منو بگیره!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 20:7 

 
j-: !!

 

پ.ن : خسته ام کردین !

پ.ن : نمی کشم !

پ.ن : حالمو بهم می زنین!

پ.ن : به نظرتون تنها مشکل دارای دنیا خودتونین؟!

پ.ن : خسته شدم از هم دردی باهاتون!

پ.ن : اونی که می خوام سینوس عکسل العملش با سینوس ۳۶۰ یکیه!

پ.ن : نه فقط یه جا دو جاها ! همه جا به فنا رفته!

پ.ن : همیشه اسم تو بوده اول آخر حرفام بس که  اسم تو رو خوندم بوی تو داره نفس هام ... عطر حرفای قشنگت ... یادم نیست بقیه شو!

پ.ن : به نظرت تا کی دووم میارم با این وضعیت به معنای واقعی ** ؟

پ.ن : پخخخخخخخ !!

 

 

 19:54 

 

درس می خونیم!

 

۷۶ ۸۶ ۹۷ ۸۸ !

 19:47  | 

 

صدای 1 [مونث-عصبانی-مرکز] : شما بیخود کردی !


صدای 2 [مرد-درحال مظلوم نمایی-راننده] : من که نمی دونستم!

 

[این دو صدا همین طور به دعوا روی خط تاکسی بی سیم ادامه می دهند] که ناگهان  :


صدای 3 [کلفت-در حالت تمسخر-راننده] :  مرکز شوما حرص نخور!


[صدای خنده]

 

[سکوت]

 

 21:4  | 

 

قانون مورفی :

 

وقتی مقنعه رو خوب و قشنگ سرت کردی که وارونه سرت کرده باشی!

 

 23:50  | 

 

همون قدر که نگاه های ترحم آمیز ۱۱ سال پیش مردم به او دختر بچه ی ۵ ساله رو یادمه اون روز وسط حیاط مدرسه رو هم یادمه !

 

 حالیته؟!

  

پ.ن : اگه اون موقع محی و سمیر نبودن معلوم نبود چی می شد

پ.ن : اون قدر این خاطره ها ذهنمو پر کردن که دیگه جا برای هیچی نیست!

 

 21:44  | 

 

Template designed by HGH & Mammad© 2008 "Sinuous" ® IT Center