تبليغاتX
SinUoUs
همه وقتی یه نفر توی سن من

یا همون محدوده رو میبینن

که توی خودشه

اعصابش اینه

ناراحته

حوصله کسی رو نداره

یه روز خوبه

یه روز بد

به مردن فکر می کنه

از زندگی خوشش نمیاد

و نمی گه چشه

می گن عشقش رفته نیومده !

یعنی جدا امکان نداره کسی توی این سن ها

مشکلات بزرگ تری داشته باشه؟!

دلیل های مهم تری برای ناراحت بودن داشته باشه؟!

 

هست ...

خیلی دلیل ها برای خسته شدن از زندگی هست !

 

احمقانه است !

خیلی !

بیش از حد!

 

 0:21 

۱

.

يکي بود يکي نبود. يه غول باقري بود که خيلي دهن گشاد بود و توي يه برکه اي زندگي مي کرد. پايان !

 

 ۲.

يکي بود يکي نبود.يه غول باقري بود که خيلي زشت بود و توي يه برکه اي زندگي مي کرد. پايان !

 

۳.

 يکي بود يکي نبود. يه غول باقري بود که خيلي چاق بود و توي يه برکه اي زندگي مي کرد. پايان !

 

 


حالا اجتماع مي گيريم.

 

 

 


يکي بود يکي نبود. يه غول باقري بود که هم چاق بود هم زشت بود و هم دهن گشاد ...


و توي يه برکه اي زندگي مي کرد ...

 

 

 و ... خيال مي کنيد قصه تمام شد؟ ... اوه نه!... اشتباه مي کنيد! ...یا خیال می کنید که غول باقر قصه خیلی بیچاره است؟... نه! ... باز هم اشتباه می کنید!... غول باقر چاق و زشت و دهن گشاد قصه ی ما با شادی زندگی می کرد و از همه ی حیوان های اطراف بیش تر احساس خوشبختی می کرد ... میبینی؟ .... آره! ... با توام! ... با وجود چاقی و زشتی و دهن گشادی هم می شه خوشبخت بود ، فقط کافیه احساس خوشبختی کنی! ... باتوام!چاقِ زشتِ دهن گشاد! یا هر چیزه دیگه ای که هستی! ...

 

فقط کافیه احساس خوشبختی کنی! ...

 

                                                                                           پایان !

 

 

ب.ن : کاری از خواهرم با تفی از من !

 

 

 

 19:51  | 

 

یک سال و تفی گذشته

حواسم نبود !

 

هههه !

 

 22:20 

۱.

هیچ وقت توی حرف زدنم به سانسور کردن فکر نمی کنم.یعنی می دونم فکر کنم بهش هم تغییری ایجاد نمی شه. من می گم. چه طرف بخواد چه نخواد !

فکر هم بکنم تا وقتی نگمش متوجه این که می باس سانسور می شده یا نه نمی شم.

خصوصیت مزخرفی که خیلی مشکل برام درست می کنه.

اما توی نوشتن ! وقتی بک اسپس هست چرا که نه؟!

۲.

خیلی بی شعور شدم تازگی ها! یعنی اصلا ها! خودمم حااااالم از خودم بهم می خوره!

پام هم عصبیم کرده !

پ.ن : به قول یک شخصی رابطه ها قاطی شده! بهم ریخته!

۳.

افتخار می کنم به خودم چون خودم حلش کردم! فکر نمی کردم بتونم. ولی تونستم.

 چرا من اینو این قدر بیحال گفتم؟ منی که لحظه شماری می کردم برای حل کردن این موضوع؟ نمی فهمم !! حس هام رو دادم لولو برد !

 

دعوت؟ نه نمی خوام! چراش رو هم نمی دونم می دونستمم ... بک اسپیس!!!!!

پ.ن : حلقه ات رو پاره نکردم نازنین. گره اش زدم. با تف.

 

" من دلم نمی خواد بمیرم

من دوست دارم بمیرم"

 

 

 17:45 

 

- برو باند رو بیار!

-نمی خواد خانوم! خوب می شه!

-مگه کسی از تو نظر خواست موذی؟!

-

-تو چرا گریه نمی کنی خب؟!

-واس چی؟!

-درد رو حس نمی کنی!؟

یکی از بچه ها : بابای من مرده! مرد که گریه نمی کنه!

-بابات؟!

یکی دیگه از بچه ها : منم زنشم!

یکی دیگه تر ! : منم زن صیغه ایشم !

- بشین سر جات خب ! ببین! خیلی فعالی! ولی خب استعداد نداری!

-می دونم !

- خوب شدی!؟

-مثبت بدین خوب می شم!

-  این نسبتی باهات نداره؟! خوب می بنده باند رو!

-نمی خواد ! خوب شد!

-باز گفت اینو!

 

 

- می خوای تا دم سرویس سواری بهت بدیم!؟

-بابا چیزیم نیست!خوب شد رفت!سرویسم کجا بود! باس سوار الاغم شم!

 

خونه ...

-چیییییییی کار کردی تو باز؟!

-هیچی بابا! پیچ خورده ! خوب می شه !

 

 

دکتر ...

-بد خوردی زمین نه؟!

 

رادیولوژی...  

-آخ آخ ! چی کار کردی؟! درست بشین خوب عکس بیفته بد پیچ خورده بفهمه دکتر!

 

دکتر ...  

- بهت نمیاد آروم باشی!

- واس چی می پرسین خب؟!

-گچ یا بانداژ؟!

-گچ ؟! J-:

- اگه بتونی باهاش سر کنی خوبه. ولی بانداژ مراقبت می خواد!

-بانداژ رو هستم!

-مطمئنی؟! جوونیا! خوب نشه تا آخر هی پیچ می خوره!

-بانداژ!!!

 

خونه ...

-دیگه مثه وحشی ها راه نریا!

-اختیار دارین!

-آدم باش خب؟

-نگوووووو! خجالت می کشم!!

- اه ! دارم جدی باهات حرف می زنم!

-مُتَوَجِهَم!

 

 

این هقته بازارچه است! ما قراره آش بدیم! من چه *** بخورم خب؟!؟!؟!

میتونم بشینم یه گوشه یه کاسه هم بذارم جلو غرفه ی تکدی گری راه بندازم !!!

به این می گن ااااوووووووووج شانس!!!!!

من چی کار کنم خب !؟!؟؟!

۳ هفتههههههههه !!!

کفش چطوری بخرم؟!

خاک بر سر این مملکت !

ربطشو نمی دونم!

 

 پ.ن : و اون قدر قشنگ می زنید توی حال و انرژی آدم که نمی فهمه از کجا خورده ...

 

 23:56  | 

 

I couldn't tell you why she felt that way
She felt it everyday
And I couldn't help her
I just watched her make the same mistakes again

 

خدا یعنی آرامش مطلق

یعنی بیخیال بقیه

مشعوفم که وجودشو حس کردم

کاری که تو نکردی

حالیته؟

 

کاش بودی

نه به خاطر این که بگم هی ! اینی که سرش دعواست رو من می شناسم

به خاطر داشتنت

حس کردنت

کاش به جای همه ی این شکست عشقی خورده ها که می خوان بزنن خودشونو بکشن

یا کشتن

یا هر شخص دیگه ای که فکر می کنه زندگی لیافت اونو نداره

تو زنده بودی

می خوام باشی

می دونم خواستن من چیزی رو حل نمی کنه

 

براش تعریف می کنن قراره برای عید کلاسو چی کار کنیم

کلی ذوق کرده تو کف مونده

می گه ایول! خدایی ایول! این ایده کی بوده؟!

به من نگاه می کنن

می گه خب ... زیاد هم ایده ی جالبی نیست

می خندم

 

به کیان سپردم هوامو داشته باشه هیچی نگم

همه چی رو فقط به خوده خودش بگم

گفت با این کارت خودتو متوهم(!) تر می کنی

گفتم چه باک است از بوسه ی دیوانه سازان؟!

 

ضایع کردن من برای همه هیجان انگیزه خوشحالشون می کنه

شاد بودن هنر است شاد کردن هنری والاتر !

 

از یه چی مطمئنم

من باس برم بمیرم

چطوریشو نمی دونم

 

می گه خیلی اهل شری

می گم ...

مگه همیشه من باید چیزی گفته باشم؟

 

پدربزرگم حالش خوب نیست

نمی دونم نبودنش برام فرقی داره یا نه

حس خاصی ندارم

خیلی آشغالم نه؟

 

عید شیرازیم

حس خوبی نسبت بهش ندارم

 

" آدم به جرم خوردن گندم

با حوا

شد رانده از بهشت

اما چه غم

حوا خودش بهشت است "

یادم نیست از کی بود.

 

 20:25 

 

Template designed by HGH & Mammad© 2008 "Sinuous" ® IT Center