تبليغاتX
SinUoUs
 

- مهمووووون .... ؟!؟

- خر صابخونه است !

- سره پل خرگیری ... ؟!؟

- خرارو می گیرن !!!

 

- خب! اول جهت یابی! فرض کنین رفتیم سیزده به در ! می خوایم ببینیم قبله از کدوم سمته! تو بگو!

- ما ؟ ما عذر شرعی داریم !

 

 مردی رو می شناسم که می خواست با زشت ترین زن دنیا ازدواج کنه تا هیچ وقت هیچ کس نظر به زنش نداشته باشه و نتونه بهش خیانت کنه. مرد قصه ی ما سال ها دنبال زن آرزوهاش گشت و گشت و گشت و بالاخره اونو پیدا کرد.هفت شبانه روز جشن گرفتن و سال های سال با خوبی و خوشی با هم زندگی کردند. زن خیلی خوشحال بود که شوهرش اونو به خاطر قیافه ی بدش سرزنش نمی کنه و به خاطر خودش باهاش ازدواج کرده و مرد خوشحال از این که بالاخره زنی رو یافته بود که هیچ کس بهش چپ نگاه نمی کنه.

 

- قیافه شوووو! موهات رو ریختی روی صورتت!

- خب که چه؟!

- وااای! تفوووو! دختر شدی!!!!!!!

-مرگ هانی !

- نه جدی ! فرق کردی! خوب شدی! بهت میاد! دختر دختر شدی! تفویه !

 

راست می گه! تو فرهنگ لغات اصفهانیا عزیزم معنی نداره! کلمه ی معادلش خره می باشد! مثلا خره نرو!!!!

 

عادت کردم توی خیابون که راه می رم می شمرم هر ساختمونی چند طبقه است! اه! تف !

 

نشستن دارن در مورد دوست پسراشون حرف می زنن. منو شیرین هم داریم گوش می کنیم.

شیرین می گه : تفو تو رو هم هیشکی دوست نداره! مثه من نه؟!

سرمو تکون می دم! 

هیچی نمی گه! حس می کنم الان رفت روی مود وای وای ما چه قدر بدبختیم!

در گوشش می گم : نچ! ببین داااووش من! هیشکی لیاقت ماها رو نداره !

سرشو تکون می خنده و می گه : گل گفتی ! 

دیگه چیزی نمی گیم و به چرت و پرت های بقیه گوش می کنیم و در گوشی بهشون میخندیم!

(با تشکر ویژه از حمید که این جمله هه رو به ما شناسوند! ^(:^ )

 

 

کعبه ی من کرشت من

دوزخ من بهشت من

مونس روزگار من

دام منم

دانه منم

کعبه و بت خانه منم

 

 23:44  | 

 

وقتی ترجیح می دن نباشم برم که چی بشه؟

برم که اگه اگه چیزی گفتم همه بپرن بهم؟! بزنن توی سرم؟

که تا کانال تی وی عوض می کنم بپرن بهم که مگه فقط تو حق داری تی وی ببینی؟

موقع روزنامه خوندن بشینم نگاهش کنم که فال هاش رو می خونه. اول مهر. بعد تفسیرشون می کنه برای هر کدوم. بعد ماه خودش رو.بعد ماه داداشش و بچه هاش. بعد به من می گه مال تو رو هم بخونم؟!

که وقتی بابام یا خواهرم الکی یه چی به من می گن مامانم طرف اونارو بگیره و بگه تقصیر منه؟ مثه همیشه؟

برم و منتظر بمونم یکی بپرسه امروز کنفرانس دادین؟ چطور بود؟ خوش گذشت؟ زدین توی پوزش؟ سوتی که ندادین؟! یه انتظار الکی!

برم بشینم اون جا فکر کنم به حرف هایی که هیچ وقت نمی خوان بزنم؟ و گوش کنم به تعریف های صدباره ی خواهرم و بحث های اداری بابام؟

برم پیششون که چی؟! نه واقعا که چی؟!

 

معلومه که می شینم توی اتاقم . در رو می بندم.

درسی برای خوندن پیدا نمی کنم پس کارایی می کنم که قرار نیست بکنم.

کتاب می خونم در صورتی که قول دادم به خودم نخونم.

میام نت در صورتی که گفتم نمیام درس بخونم.

الکی میس می ندازم. الکی اس ام اس می دم. در صورتی که گفتم نمی کنم این کارارو.

 

می خوام فکر کنم من اشتباهی این طوری برداشت می کنم از کاراشون. می خوام فکر کنم تقصیر خودمه. نمی خوام بگم آره میبینی! من یه مزاحمم! می خوام فکر کنم اونا منو دوست دارن. به فکرمن! وقتی یه پیشرفتی می کنم ذوق می کنن! وقتی حالم خوب نیست نگرانمن.

می خوام این طوری فکر کنم تا بعدا اگه کسی ازم پرسید مامانتو بیش تر دوست داری یا باباتو نگم نان آو دم! هر ده تا انگشتمو بیارم بالا و بگم ۱۰ تاااااا ! می خوام فکر کنم مشکل از منه.

می خوام فکر کنم مامانم میاد بگه چرا نمیای اون طرف پیش ما؟ می خوام فکر کنم بابام میاد می گه نمی خوای سوال فیزیکاتو برات حل کنم؟ ریاضی اشکال نداری؟

می خوام فکر کنم اگه مامانم اومد دید فهمید گریه کردم یه بار نپرسه چته. ده بار بپرسه. هزار بار بپرسه.

می خوام فکر کنم من هیچ وقت آرزوی رفتن به یه دانشگاه توی یه شهر دیگه رو نداشتم و ندارم.

می خوام فکر کنم دوستم دارن.دوستشون دارم. براشون مهمم. برام مهمن.

آره.

می خوام به اینا فکر کنم.

می خوام فکر کنم اقتضای سنه.

می خوام فکر کنم اون دختر پیشیه کاره درست رو نکرده.

همینه.

 

در اتاقمو می بندم و کارایی رو می کنم که قرار نیست بکنم ...

 

 21:48 

 

- خب می دونی! من کلا زیاد حوصله ی این که بایستم کنار خیابون تا این که بلکه یک خیری بایسته و من رد شم ندارم. اون جا رو هم که می دونی چجوریه! با سرعت از پل میان پایین دیگه عمرا وایسن!

- خب خب ؟!

- هممم! تقصیر من که نبود! ردیف اول ایستاده بود منم رفتم جلو. نمی شد برگردم عقب که.

- خب ؟!

- بعد ... خب جدا ندیدم ماشین بعدیه چیه! چی توشه و اینا! همین طوری ریلکس به راه خودم ادامه دادم!

- من هی باس بگم خب؟!

-اون ماشینه هم کرم داشت پاشو گذاشت روی گاز! یعنی ببین چطوری گاز داد که من شنیدم! ولی خب مدونی ! من ریلکس به راهم ادامه دادم!

- بناااال!

-بعد اون اومد اومد بعد دید که من پررو تر از این حرف هام و اینا و اگه بزنه به من اون باید دیه بده نه من !!!

- ...

- حال می کنم عصبی می شی! ملوس می شی!  می گفتم! بعد زد رو ترمز ! بعد بازم من اصلن اهمیتی ندادم و به راه خویش ادامه دادم! محکم و استوار! ببین! یعنی حتی نگاه هم نکردم ! همین طوری مستقییییم !

- می گفتی!

-آره دیگه! خب پشت سریش که نمی دونست قضیه چیه. دااااااااااااااارق زد بهش ! یعنی ببین جلوی ماشینش کامل اومد پایین! و لازم به ذکره بازم من اهمیتی ندادم! و حتی نگاه هم نکردم! به راه خویش ادامه دادم!

-چیزیت نشد!؟

- نه! دو سانتی پای من ایستاد!

-احمق! اگه ترمز نمی گرفت چی؟!

- دیه می داد!  فرقی نمی کرد به هر حال! خلاصه این که! خیابون شیخ صدوق ۱۰ دقیقه ای ترافیک بود نافرررررررم! وقتی رسیدم اون طرف خیابون برگشتم نگاه کردم . از ماشینه ۵ تا پسر پیاده شدن. ببین! یعنی قیافه هاشون دیدن داشت در حد خدااااااااااا !!!!!  

-تو افتخار فرزانگانی !!

-داااااااانم !

- خب که چی حالا؟! نمیگی زده بود بهت سر تا پات رو گچ می گرفتن؟! بانداژ می کردن؟!

- کیف میداد ! ترافیک راه انداختن بدون این که خودت چیزیت شه لذتی داره که در هیچ چیزه دیگر نیست!

- تو یه تفوی روان پریشی !!

-

 

پ.ن : دور هم باشیم! و شما هم به من افتخار کنین!

 23:30  | 

 

بله بله! شما درست می بینید! نه شما اشتباه نمی کنید! هول نشید! درست می بینید! این یک خواب یا رویا نیست!

- اُ نُه ! ریلی؟!

 اُ یس! ریلی ریلی! دست به گیرنده های خود نزنید! عواطف خودتون رو کنترل کنین!

بله شما خودت آره تو! خودت خودت! اهم اهم! بله! درسته! شما در حال دیدن یک اسکل سرخودید!!!

دس دس! سووووووووت سوووووت! هورا هورا ! کیلیلی کیلیلی !! و الباقی !

 

منو میبینین؟ اره منو منو! من امشب تصمیم گرفتم درس بخونم ! (صدای سوت و دست!)

نشستم برنامه ریزی کردم یک عالمهههههه ! ( هوراااا هوراااا ! )

قرار شد امشب ریاضی جغرافی و عربی بخونم!! ( وااااااااو!)

فقط رسیدم جغرافی رو بخونم! خب می دونین! عربی رو فردا بیش تر می خونم! ریاضی هم توی مدرسه! ( دس دس !)

بعد اس ام اس اومد برام! ( سووووت سوووت!)

فهمیدم اشتباه خوندم جغرافی رووووووووو ! ( رسواااا ! رسواااا ! هی هو! رسوااا رسواااا! هی هو!!! )

بله بله! درسته! شما در حال دیدن یک اسکل سرخودید!! لطفا دست نزنید!!

 

 

پ.ن : می خوام درس بخونم ، نت نیام،بازی نکنم،اس ام اس نزنم ،کتاب نخونم بهش می گن سیستم ارتقا معدل

بهش می گن تریپ جدید آی هیت آل آو یو!

اصلا تف تو روتون! همتون پارسال دوست امسال اشنایین و اینا! تف ! آره آره! تو خودت!

آخرشم هیچکدومتون شماره ندادین من اسکل کنم! یادتون باشه !  

 

 22:17 

 

فکر می کردم دوستیم ، رفیقیم .

 به خیلی ها اینو می باس گفت.نه؟

 

پ.ن : دیدین یه نفرو که تمام سعیش اینه که همه رو از یه نفر دیگه دور کنه و در مورد اون شخص بد بگه  تا خودش بره جلو؟تنهایی؟! به قول خودشون طرف فقط ماله خودشون باشه!!! این عادت خیلی از دختراست! مشکل دارن نافررررررم !

 

 20:38  | 

 

من که این همه وقت دارم باهاش راه میام

دیگه چرا این طوری می کنه؟

 

 

پ.ن : پاک شد بقیه اش.

 

 23:18 

 

حس له شدگی

حس خدایا من غلط کردم

العفو العفو ! منو از این جهنم بیار بیرون !

از جمله حس هایین که شما می توانید در شهری مثل شیراز به طور کامل حس کنید !

 

اولش نوشته بود : به پایتخت فرهنگی ایران خوش آمدید

اصفهان دو سال پایتخت فرهنگی جهان اسلام بود . چرا ایران از این یه مورد اسلام پیروی نکرد؟!

 

یادم نیست دقیقا اون پیرزنه چی گفت بهم.

فقط می دونم دعا کرد برام

توی شاه چراغ

موقع سال تحویل

بین اون همه آدم

یه نفر

اونم غریبه

برای آدم دعا کنه

برای خود آدم

و اون هایی که براشون دعا کردی

برای سال جدید و خنده هات

!!

حس خوبی داره !

حس این که خدا می گه خاک بر سرت کنم! حالا بگو من هواتو ندارم !

و حس این که خدا دمت گرم !

 

و باز هم بین اون همه آدم

که می خوان از یه در یک متری رد شن

وقتی یه نفر برگرده بهت بگه

یه صلوات (!!! (ربطشو نمی دونم!از اون بپرسین!) ) بفرست و بخند

سال نو رو با خنده شروع کن

و بلند بلند بخند

چه حسی بهت دست می ده؟!

من که خندیدم و گفتم چشم !

تو رو نمی دونم!

 

شاید جالب ترین نکته ی شیراز

سقف های شیروونی بعضی خونه هاش

اونم توی اون هوا

باشه

شاید هم ندیدن یک عدد منکرات

و دیدن یک عدد جنس مونث

با بلوز آستین کوتاه

و خوش و بش پلیس باهاش

و موهای اجق وجقی که ملت داشتن

و عکس العمل وسیع خوش و بش پلیس باهاشون!

حالا چرا توی این مورد اصفهان باید سرآمد باشه؟

 

با شنیدن یه حرف وسط یه جماعتی، آدم حس وطن بهش دست می ده :

- سِگ سارونِسّاااا !

 

مامانم بهم می گه قدرت شماره ی ۲ *!

می گه کی می تونه بابای منو

حالیته؟ بابای منو!

راضی کنه اون موقع شب

بعد از اون همه رانندگی

بکشونه توی اون خیابون شلوغ

بعدشم راضیش کنه بایسته یه گوشه

و سعی کنه نره جلوتر

تا من برم دوستمو ببینم؟!؟!

من باهاش هم عقیده نیستم!

اگه قدرت داشتم

راضیش می کردم بره چند تا خیابون بالاتر

دنبال جای پارک

تا من دوستمو در حد تف نبینم !

به هر حال نظر هر کسی محترمه!

 

ماشین توی خونه جا نمی شه

این اعصاب بابامه

می ذاره تو ماشین رو

در رو نمی بنده

شب

صدای سگ میاد

با هر صدایی همه از جا می پرن

فرداش

به قول خودش

مهندسی فکر می کنه

بالاخره جا می ده ماشین رو

در رو می بنده

نصف شب صدای دزدگیر بلند می شه

همه سکته می زنن

صبح

جای پنجه ی بزرگ یه سگ روی ماشین هست

این اعصاب مائه !!

 

شیرازی ها عقیده داشتند خ که مختصر برای خیابان می نویسن رو باس این طوری نوشت : خـ.

توی داهاتای شما هم همین طوریه؟!

ماله ما این شکلیه : خ.

 

تاکسی هاشون چرا سبز بود؟!

من هی فکر می کردم پلیسه !!!

 

یه پاساژ گندهههه

خاک بر اصفهان که از اینا نداره ! زشته براش !

قیمت هاش همون قیمت های اصفهانه

بعدا می فهمیم اون جا گرون ترین جای شیرازه !

به قول یکی ویر (!) خرید کردن گرفته ما رو

یه ۴۰۰ تومنی چیز می خریم

بابام خیلی لارج شده !

 

با آسانسور میریم بالا.

همون پاساژه.

یه میز ۴ نفری به زور برامون پیدا می کنن.

یه ناهار می خوریم.

شصت تومن پول می دیم.

من به بابام و جیبش افتخار می کنم!

 

با ۱۲۰ تا می ریم

ترمز می گیریم

کل خیابون برمیگردن

قسمت فلزی پرده فرو می ره توی کتف من

همه می گن خداروشکر! الان زده بودیم به جلویی !قضا بلا بوده (!!!!)

من نمی فهمم چرا همه قضا بلا ها باید بگیره به من ؟!

 

و وطن !!!!

بوی دودش !

ترافیک کم ترش !

 

* قدرت شماره ی یک زن داییم.از اون جایی بهش می گیم قدرت که وقتی داییم می خواد جایی بره با بچه هاش می گه : باس از آقااااشون اجازه بگیرم!

 

 22:45  | 

 

Template designed by HGH & Mammad© 2008 "Sinuous" ® IT Center