یه وقتایی یه حسی به آدم می گه در آینده می تونه یه گهی بشه !
ِ

21:7

15:7 |
0:38

23:50 |
8:20

23:32 |
پ.ن : خطاب به یکی از دوستان که عمرا بفهمه چدس؟! D: قهر کن! j-: عشوه میاد واس من! عشوه رو میان یا می کنن؟! D:
11:15 |
این مربی زشته ی ما عین الاغ اومد و همین اول کار این که می خوابن رو آب می خواست یاد ما بده. خودش یه دوباری انجام داد و بعدش گفت که بیاین توی آب با هم بریم!
بعد این یکی یکی داشت میومد و تمرین می کرد من و دوستامم یه گوشه ایستاده بودیم داشتیم فکر می کردیم کی جراتشو داره همین طوری مرامی بره توی قسمت عمیق! هیچ کدوممون هم هووووچی از شنا و اینا حالیمون نبود.
خلاصه این که داشتیم بحث می کردیم که گویا زیادی بلند حرف می زدیم که مربی برگشت گفت که ساکت و شما سه تا چرا بیکارین و اینا؟! ما هم به غیرت نداشتمون برخورد و گفتیم باوش! اصلا بدون مربی خودمون تمرین می کنیم!![]()
منم که ماشالله بزنم به تخته ، گوش و چشم حسود کور و کر و اینا همیشه میخوام اولین نفر باشم و تریپ من خیلی بچه باحالیم برم عین خر!(دقیقا عین خر!!) زانوم رو گذاشتم به لبه ی استخر و کارهای همون مربیه رو کردم و وییییییژ!!!
خدایی اولش کلی حال داد. البت متوجهین که این اولش ثانیه هایی بیش نبود !
بعدش یک حس غریبی بهم گفت خرههه! تو پشتت به قسمت عمیق بود! و کماکان خرهههه! حس نمی کنی داری میری زیر آب؟!
بعد دیگه من رفتم زیر آب و حالا هی دست و پا بزن! این دوستان اسکل منم فکر کردن من دارم مسخره بازی در میارم همین طوری مثه بز منو نگا می کردن! هی هر چی بیش تر دست و پا می زدم بیش تر می رفتم سمت عمیق!!!!
بعد بذارین براتون بگم چه اتفاقی میفته وقتی دارین غرق می شین!![]()
![]()
اولش که میرین زیر آب کلی هی دست و پا می زنین و هی میگین ویش چه قدر آب چیزه نرمیه! بعد هی سعی می کنین بعد هی نمی شه!
بعد دیگه کم کم بیخیال دست و پا زدن می شین و یاد مامان باباتون و اون روزی که دستتون رو کردین توی دماغتون و اینا میفتین! میرین توی تریپ خدایا من غلط کردم!
بعد دیگه بعدش بیحال می شین و چشم هاتون بسته می شه و ...
خب من در همین لحظات ملکوتی بودم که بالاخره دوستان متوجه شدن نه بابا من در حال دلقک بازی نیستم و قضیه جدیه و به مربیه میگن و اونم میاد منو میاره بالا!
ولی وقتی میاد آدم بالا ، نفس می کشه ترجیح می ده بره همون زیر! سردرد وحشتناک!!! یعنی وقتی می گم وحشتناک یعنی وحشتناااااک!
بعدش دیگه من هی بالا آوردم و بالار آوردم و رنگ مربیه هم عین گچ شده بود بدبخت! زنگ زده بودن خونه که بیاین بچه تون غرق شد. مامان من اومده بود می گفت جنازه اش کو؟!!؟![]()
هنوز که هنوزه من بیش تر از یه تشت آب ببینم دچار یه حس بدی می شم که میگه برو برو! و اینا! فوبیا و اینا! ![]()
![]()
ولی هیچ کس تا خودش درک نکنه این غرق شدن رو واقعا درک نمی کنه چیه. افتضاحه!
الان تنها کسی که به ذهنم خطور می کنه ستیه! که اونم نمی دونم دعوت شده یا نه! ولی من حال می کنم دعوتش می کنم! ههههه ! و همچنین دختر گلم زرلو! یا نریمان! ههه!
19:16 |
Template designed by HGH & Mammad© 2008 "Sinuous" ® IT Center