تبليغاتX
SinUoUs
میدونین چرا ایران این طوری شده؟!

اول هر چیزی خیلی خوبه اما هر چی می ریم جلوتر بدتر می شه؟!

اینا همه اش تقصیر آدماییه که از بیرون ایستادن و دارن این چیزا رو نگاه می کنن. فکر میکنن کاری که طرف داره انجام می ده خیلی کار گلابی ایه و اون اگه بخواد می تونه سه سوتِ خیلی بهتر از اون این کارو انجام بده. در صورتی که موقع عمل می فهمه چقدر الکی زر زر کرده.

با یه حرف ، با یه حرکت ، با یه ابرو بالا انداختن آن چنان می زنه توی کاسه کوزه ی یه نفر که حد نداره.

وقتی کار یکی رو بی اجر کنیم تمااااااام انرژی شو ازش میگیریم. تمااااام ایده ها شو در جا نابود می کنیم.

به قول عباسی می زنیم توی ذوقش. ذوقی که اصلا اصلا حقش نبوده چیزی بخوره توش!!! 

نمیگم مثلا من صرفا اگه کاری رو میکنم واس اینه که بیان بهم بگن وای وای مرسی! بیا دستتو ببوسم! چه قدر تو باحالی! چه قدر تو خلاقی! وای وای!

نه اصلا بحث این نیست. بحث "بی اجر نکردنِ". بحث ارزش زحمت کشیدن کسی رو دونستنِ.

بحث اینه که وقتی میای به یکی یه کادو میدی ، مثلا تو یه کادوی جدید دادی. ماه ها روش وقت گذاشتی. بعد یکی دیگه یه کادوی تکراری اما چه میدونم! مثلا گرون داده.

طرف با دیدن کادوی تو کف میکنه. حال میکنه. میاد می گه مرسی. تموم می شه.

کادوی اون شاید تا سال بعد هم در موردش حرف بزنه.

و اون وقت اون طرف دوم وقتی بحث کادو دادن به کسِ دیگه ای می شه در بیاد بهت بگه : تو که همیشه کادوهات مسخره بازیه! کادو باید به درد بخوره. روز قبل تولد فلانی بیا با هم بریم بیرون یه چیزی می خریم می ره.

جمله ی آخرش خیلیییی مهمه. اون زمانی که فقط فقط مال خودته و اختصاصش میدی به یه نفر یا یه چیز دیگه. این مهمه یا گرون بودن و همیشگی بودن کادو!؟!؟


آدمای این طوری خییییلیییین! یعنی من اصلا فکرشو نمی کردم این قدر باشن. مشکل اصلی این جاست که همین کار این آدما کم کم آروم آروم اون آدمای متفاوت رو هم از بین می بره.

طرف دفعه ی بعدی که میخواد کادو بده به خودش میگه : وقتی ارزش کارمو نمیدونه واس چی براش وقت بذارم!؟ می رم یه چیز می خرم براش می ره دیگه!


حس خیلی بده داره وقتی واس یه چیزی ( مثل بازارچه خیریه ) این همه از درس و وقتت می زنی تا بتونی کنترلش کنی، بتونی یه جور جدید برگزارش کنی ، نهایت خلاقیت و ایده هاتو به کار بگیری ، بعد یه نفر در بیاد بهت بگه : "شماها میاین مدرسه واس چی؟! "


نمیدونم. من نوعی موفق ترم یا کسایی مثل اون!؟

 14:18  | 

میدونین یه چیزی رو؟!


... 


|:


 23:11 

[کلاس زیست سوم تجربی ها]

[جنسیت دبیر : مرد]

[در حالی که نشسته روی میز و به خودش و بچه ها اشاره می کنه]


- خب بچه ها ببینین مثلا تخمدان های ما ...


کلاس روی هواااا!

((:


 19:19  | 

کاش می تونستی بفهمی چقدرررررررررر دلم گرفته.


هر لحظه بی حوصله تر از لحظه ی قبل. 

فقط به خاطر تو خودمو تا الان نگه داشتم. (: نمیدونم تا کی میتونم ادامه بدم. 

بعضي وقتا خيلي حرف دارم! خيلي حرف زدنم مياد! خيلي خيلي! اما تا دهنم رو باز مي کنم ... هيچي. هيچيه هيچي. مطلق.

 20:53 


یه جمله دیدم توش "امید" داشت.

بعد خیلی هم باحال بود.

یعد گفتم بیام بذارمش اینجا.

بعد با خودم گفتم که هه! اگه اسم دوست پسرم "امید" بود اینو میخوند و میدید من اینو گذاشتم وبلاگم کلی به خودش می گرفت و ذوق و اینا می کرد! می رفت فضااااا!

بعد دیدم که "امید" از اون اسماس که خیلی خز شده.

بعد یباز دیدم که کلا من دوست پسری ندارم که حالا بخواد اسمش "امید" باشه یا نباشه.

بعد یه کم دیگه که دقت کردم دیدم خیلی هم جمله هه قشنگ نیست.

خلاصه این طوری شد که من ترجیح دادم جمله هه رو بیخیال شم بگم آره آره آره قبوووووله!؟

((:

 21:28  | 

اومد تو.

- بچه ها امروز میخوام یه سوالی ازتون بپرسم

[سکوت کل ]

- میدونم شماها خیلی بچه های عاقل و بالغی (!) هستین! اما وظیفه ام می گه که ازتون بپرسم کسی این جا تا الان شده به مردن زیاد فکر کنه؟!

[خنده در دل بغل دستی ها]

[سکوت کل]

- خب خدا رو شکر.

می ره.


[در گوشِ بغل دستی ها] : یعنی این واقعا فکر کرده کسی هست که تا حالا به مردن فکر نکرده باشه؟!؟! عجب گاگولیه ها!

[همزمان یکی از کل ها بلند] : یعنی جدا این فکر کرده ما یه مشت آدم افسرده ی روانی ایم!؟ ما رو با ساناز اشتباه گرفته !

[سکوت بغل دستی ها]

[خنده ی تاییدی کل]


"بغل دستی ها" و "کل" یا "بغل دستی ها" و "کل" ؟


 19:47  | 

بدم میاد!

از آدمای ضعیف و گریه کردن!

خیلی !


فکر کنم بهاران می فهمه من چی میگم!


خیلی وقت بود به این فکر نکرده بودم که من یه عده ای رو چقدر می رنجونم و رنجوندم ... و چقدر هر دفعه با این که می دونستم این رنجوندن لازمه بعدش پشیمون شدم! هه ! میدونین یاد کیا و چیا افتادم؟!!؟ ههههههه !

 19:15 

چرا من همیشه واس چیزایی می جنگم که تهش می فهمم ارزش این همه جنگیدن منو نداشتن؟!؟! 



این عکسه خیلی حس بدی بهم میده! مثه منه! گذاشتم به شما هم حس بد بده!!!


 18:28  | 

 

Template designed by HGH & Mammad© 2008 "Sinuous" ® IT Center