آره ملت الکي خوشن ، انرژي شون رسما تخليه مي شه ، يه جورايي يه اميدي دارن. اميد به اين که يه اتفاق متفاوت ممکنه بيفته. اين که مي تونن داد بزنن ، شعار بسازن و و و ! یا وقتی داری از خیابون رد می شی یا توی پیاده رویی وقتی یه ماشین یا یه آدم که داره از روبروت میاد میبینه سبزی ، یا سفیدی یا هر چی ، انگشتشو میبره بالا و از تو هم میخواد همین کارو کنی ، کی انصافا میتونه منکر اون حس خوشایندی که این حرکت و هم ذات پنداری ای که داره بشه ؟ کي مي تونه بگه اين کارا خوب نيست؟ کي ميتونه بگه اين کارا خوشايند نيست؟حتی اگه این شادی ها کاذب باشن.
آره خوبه انتخابات.يه عالمه اتفاق توش ميفته. کلي مطلب نوشته مي شه.روزنامه ها هر روز ارزش خريده شدن رو پيدا ميکنن. آدمايي که با روسري هستن رو هم تي وي مملکتت نشون مي ده و يه حس خوبي پيدا ميکني. ملتی که باهم طرفدار یه کاندائن با هم دیگه خیییلییی خوب می شن. خییلیی. آره ايناش خوبه.
توي اين روزاي انتخابات اگه بري بايستي کنار يه بادجه ي روزنامه فروشي ، مثلا فلکه فيض ، ملت ايستادن در مورد تيتر ها بحث ميکنن. سعي ميکنن هم ديگه رو قانع کنن. دیگه مثه بز از کنار هم رد نمی شن.
حتي اين روزا دلت ميخواد هي سوار تاکسي شي. بعد راننده يا يکي از مسافرا برگرده بهت بگه شما به کي راي ميدين؟ و بحث شروع مي شه. و بعضي وقتا اون قدر دوست داري اين وضعيت رو که يادت مي ره پياده بشي.
آره تماااام اينا خوبه. هيچ کسي نميتونه منکرش بشه. حتي اگه اين بحث ها غير منطقي و بعضا اعصاب خورد کن هم باشن. حس ميکني با آدمايي روبرويي که هر روز از کنارشون رد مي شدي اما الان فرق کردن. بعضا مهم نیست کی انتخاب می شه ،خوب بد یا بدتر. هر چی. مهم فضایی که به وجود میاد.
اما ... من از انتخابات متنفرم.
ما از کنار آدماي بادجه روزنامه فروشي رد مي شيم ، از کنار آدمايي که عصر و شب قبلش تا ته جونتون با هم هوار کشيدين رد مي شيم ، بالاخره آدماي تاکسي يه جايي پياده مي شن...
اما دوست ها ... فرق میکنن.چقدر بهم بي احترامي ميکنيم ، چقدر غير مستقيم هم ديگه رو مي شوريم عملا و چقدر دوستي هامون بي ارزش مي شه وقتي تضاد نظراتي به وجود بياد. چقدر هم دیگه رو ناراحت می کنیم. چقدررررررر.
ديگه هيچ حرفي واس گفتن بهم ديگه نداريم غير از اين که مناظره رو ديدي؟ يا راي نميدي ؟ يا خيلي چيزاي ديگه فقط بوي گند و اعصاب خورد کن سياست رو ميدن.
غرق مي شيم توي اين فضا و يادمون مي ره. يادمون مي ره "دوست" و "رفيق" يعني چي.
مي ترسم. مي ترسم از این که ديگه يادمون نياد.
دلم تنگ شده واس وقتي که حرف ها هيچ ربطي به سياست نداشت. از ناراحتی هامون میگفتیم از کسایی که باهاشون برخورد هایی داشتیم. نگران هم دیگه می شدیم. دلم تنگ شده واس اینا. دلم گرفت.بدجووووور.
من از اين انتخابات متنفرم. از این هفته ای که گذشت متنفرم. متنفرم به خاطر يک دليل در مقابل هزاران هزار دليل دوست داشتنيش.

این عکس یه مفهوم خیییلییی زیادی داره. خییلیی! تقریبا واس هر کی این جا رو میخونه یه چیزی داره. خیلی دوسش دارم.